تبليغاتX
مــهـــــاجـــــران

مــهـــــاجـــــران

پایگاه تخصصی مردم شناسی

حکایت نامه مردم شناسی

 

حکایت دوم آرزوی درویش

درویشی را گفتن دلت چه می خواهد .؟

گفت : آنکه چیزی نخواهد .!!!

 

حکایت سوم آزادی به ده دینار گرفتاری به صد دینار

 

سعدی ٬ علیه الرحه می گوید مدتی در دمشق مانده و خسته شدم بودم .بالاخره راه بیابان قدس را درپیش گرفتم تا به دیار طرابلس رسیدم در آنجا عده ای از جهودان مرا کارگل ( عملگی ) گماشتند.

تا اینکه یکی از بزرگان ان دیار که با من مختصر آشنایی داشت ٬ دلش به حال من سوخت و با پرداختن ده دینار مرا از دست جهودان آزاد کرد و با خود به دیار حلب برد دختر خودش رابه همسری من در آورد با مهریه صد دینار.

مدتی با او زندگی کردم ٬ اما او روز به روز بد اخلاقتر و زبان درازتر می شد مرا عذاب می داد .

زخم زبان می زد و می گفت " تو آن نیستی که پدرم به خاطر آزادیت ده دینار پرداخت ؟!"

یک روز بی درنگ در جواب او گفتم " بلی من همانم که پدرت با ده دینار آزادم کرد و باصد دینار اسیر تو ساخت ! "

دو حکایت بالا را از گلستان سعدی نقل کردم

+ نوشته شده در  85/10/26ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

سر گذشت تهران از دیدگاه مردم شناسی را

 در  سایت ایسنا بخوانید

امروز به سایت خبرگزاری  دانشجویان ایران یا همان ایسنا سری زدم  .که یک باره این مطلب نظرم را جلب کرد ((سر گذشت تهران از دید گاه مردم شناسی ))خیلی برایم جالب بود . عنوان مطلب نظرم را جلب کرد بعد که متوجه شدم وصفحه مربوطه را باز کردم دیدم مطلب من است. اول مطلب را خواندم دیدم ٬ همان مطالب من در مورد تهران  است با نام و مشخصات  خودم . اصلا فکر چنین چیزی را نمی کردم ٬مطلب من درایسنا

اول جا دارد از مدیران و مسولان این خبرگزاری و همچنین از  مدیریت قسمت سرویس نگاهی به وبلاگ این خبرگزاری تشکر کنم .به طور یقین این امر باعث می شود  مطالب بعدیم را  محکم تر  وعملی تر ودقیق تر  بنویسم.فکر می کنم  تبدیل مهاجران به پایگاه تخصصی مردم شناسی کار خوبی بود  که انجام شد ومی توان  گفت این نیز اولین محصول این تبدیل بود .به امید روزی ها خوب و خبرهای خوش در آخر می خوام بگویم :مردم شناسی چتری برای تمام علوم است پس بیاید در زیر این چترعظیم   قدمی دراین جهان پهناور بزنیم .

برای مشاهده متن سر گذشت تهران از دیدگاه مردم شناسی در سایت ایسنا برروی جمله زیر کلیک کنید.

مردم شناسی چتری برای تمام علوم

مهاجران پایگاه تخصصی مردم شناسی

 

تهران  در دوره مغول

بعد از فارسنامه ی ابن بلخی نخستین کتابی که همزمان با یورش و حشیانه ی مغول نوشته شده و شرح بیشتری درباره تهران می دهد ٬ معجم البلدان یا قوت حموی است . یا قوت حموی به سال ۶۱۷ و به هنگام فرار از چنگ مغولان ٬ به ری رسید و از آنجا دیدن کرد ٬ اما قدم به تهران  نگذاشت ٬ ولی با این همه شرح سو دمندی درباره تهران از قول یکی از اهالی ری نقل کرده که کمابیش وضع جغرافیایی واجتما عی تهران  در زمان حمله مغول به ایران را روشن می کند . دکتر حسین کر یمان به نقل از یا قوت می نویسد  : تهران  به کسر سکون  را و نون درآخر ٬ کلمه ای عجمی است و ایشان تهران گویند . چون در زبان آنها طاء وجود ندارد . طهران از دیه های  ری است و میان آن دو ٬یک فرسنگ فاصله است . مردی راستگو  مرا خبر داد که طهران دیهی بزرگ است که در زمین  بنا شده است و کسی را بدانجا جز به خواست ایشان راه نیست ٬ و به کرات نبست به حاکم وقت  راه عصیان پیموده اند . و امر  را جز مدارای با ایشان راهی نیست و در آن دیه دوازه محلت است که هر یک را با دیگری محاربه است و مردم محلی به محلت دیگر نیایند . طهران  دارای با غهای متداخل است ٬ که بناها را مشبک وار در میان خود دارند و این خود مانعی به وقت تهاجم است . اهالی آنجا  با این وجود با گاو آهن و گاو کشت نمی کنند و این کار را با بیل انجام می دهند . چون ایشان را از خودشان دشمنان بسیار است و می تر سند که گاو های یکی را به دیگری غارت برد .

حمدالله مستوفی در کتاب خود نزهه القلوب تهران را جز ناحیت غار  ری دانسته می گوید طهران قصبه ای است معتبر و آب و هوایش خوشتر از ری است و حاصل مانند آن در مقابل اهل آنجا کثرتی عظیم داشته اند .

+ نوشته شده در  85/10/20ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

گنجینه ما وشما

باب سوم : لبخند و شادی

 

این کرانه های کبود ٬ این ستاره های درخشان ٬ این ابرهای سفید ٬ این شفق طلایی ٬ این اشعه الوان٬ این زمین سبز ٬ این گلهای سرخ ٬ این قلبهای مشتعل ٬ این درختان بارور ٬ این مرغان خوش حال ٬ این جمال طبیعت و این بهار جوانی آیا کافی نیست که روح شما را به اهتزاز در آورد و لبا نتان را به تبسم بگشاید ؟

(( نظام وفا کاشانی))

 

شصت سال گریه کردم تا یک دقیقه مردم را بخندانم .

چارلی چاپلین

تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیار می دهد . لحظه ای که بیش پایدار نیست ولی یاد آن در سراسر عمر باقی می ماند.

دیل کارنگی

زنبور هر قدر باشد ٬ گل از آن بیشتر است ٬ دلهای ماتم زده هر اندازه باشد ٬ قلبهای شاد زیادتر ند.

شکسپیر

عده ای دایم غر می زند که گل سرخ خار دارد ٬ اگر درست نگاه کنیم شاد می شویم که خارها گل سرخ دارند.

آلفونس کار

یک ساعت که آفتاب بتابد خاطره ی یک هفته بارندگی پیگرانه را از خاطر می برد.

آبد بدریو

با دیگران بخند ٬نه بر دیگران.

دیل کارنگی

خند طبیعی ٬ فریاد موترر نیرومند بدن است .

آناتول فرانس

شما وقتی تبسم می کنید ٬ جامعه ی انسانیت می پوشید .

اینشتین

هر گز لبخند را ترک نکن ٬حتی اگر ناراحت بودی ٬چون ممکن است هر کسی  عاشق لبخند زیبای تو شود.

گابریل گارسیا مارکز

laughter is the spark of the soul

-------------------------------

laughter is a tranquilizer with

on side effects

-------------------------

there s something magical

in smile that thlks

 

از فرزان انگار :

روزی مردی عبوس از بازار عبور می کرد ٬  دیوانه ای را دید کنجی نشسته وپارچه ای در برابر خود پهن کرده و فریاد می زند : از من بخرید ٬ پرفروش ترینم٬بیاید از من بخرید .مردی جلو رفت جماعتی را دید که به دیوانه می خندند ٬ مرد خواست تفریح کند پس گفت : ای تاجر توانگر چه کالایی داری که اینقدر پرفروش است ؟ دیوانه گفت : نمی بینی ؟ مرد به تمسخر گفت : جز دیوانه ای ژنده پوش و پارچه ای  کهنه هیچ نمی بینم ٬ جماعت زیز خنده زدند و دیوانه در دم گفت همین... این است ... من خنده می فروشم ٬ مرد گفت :ای ابله تو که خنده می فروشی چه باز می ستانی ؟ دیوانه خندید و گفت : شادی ٬... آیا دردنیا معامله ای پر سود تر ازاین سراغ داری ؟

+ نوشته شده در  85/10/17ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

 

 حکایت نامه مردم شناسی

با سلام  همان طور که می دانید مردم شناسی  رشته ای  با حد وحدود بسته ی نیست مردم شناسی رشته ای بی حد و مرز است به نظر گروهی از اساتید این رشته یک مردم شناس باید به همه جا سر بزند و  باید  از همه چیز مطلع باشد . این امر را می توان  از واحدها تحصیلی و عنوان دروس این رشته فهمید .در این رشته دروسی مانند . ریاضی . اقتصاد . سیاست . معماری. باستان شناسی . نمادها و نشانه ها . تاریخ . ادبیات و... وجود دارد که این دروس نشان  از این دارد که مردم شناسی رشته بزرگ و بی حد و مرز است یک مردم شناس باید بتواند  ابتدا بشناسد و سپس تغییر دهد بگذریم اینها را گفتم که بگویم که قصه ها و حکایات تمثیلی و طنز آمیز که عموما سر شار از  نکات اخلاقی  و پند آموز  است  در متون  کهن فارسی فراوان  یافت می شود   اما از آنجا که نوجونان و دانشجویان گرامی  ما آشنایی دقیقی با این کتابها ندارند و در دسترسشان هم نیست ٬  واز طرفی حجم این گونه کتابها زیاد است  و در حوصله خواندن شان نمی گنجد ٬  و نهایتها به دلیل نا آشنایی با ادبیات کهن ٬ فهم آن کمی سخت به نظر شان می آید ٬ عموما از لذت  درک  معانی این قصه  ها و حکایت ها محرومند.

 با توجه به این مهم ٬ پرسه ای در متون کهن و هم در ادبیات معاصر زدم و از میان کتابهای متعددی که در دسترس است ٬ تعدادی را چه به نظم و چه به نثر بر گزیدم و از لا به لای آنها مواردی را که هم برای  جاذب و قابل فهم باشد  وهم تذکر و نتیجه ای  در بر داشته باشد . انتخاب کردم . و تصمیم گرفتم از این به بعد  هر هفته یک حکایت برایتان  نقل کنم آن هم به چند دلیل :

۱ - آشنای با مفاخر ادبیات ایران

۲ - پند آموزی

۳- احیا هویت ایرانی و ملی

به نظر من دراین قرن و عصر حاضر باید همه ما ایرانیان تلاش کنم تا هویت  ایرانی  را به جهان بشناسیم من هم به عنوان یک مردم شناس ایرانی تصمیم به این امر دارم که هویت و فرهنگ اصیل ایرانی را به تمام جهان وبه خصوص ایرانیان عزیز معرفی کنم . تا شاید بتوانیم ما ایرانیان عصر کنونی حرکتی را برای احیا گذشته و هویت از دست رفته انجام دهیم.

با تشکر

----------------------------------------------

-------------------------------------

-----------------------

حکایت اول : آتش از کجا در خانه ام افتاد ؟

ظالمی ٬ هیزم فقیران را به قیمت بسیار ارزان می خرید و آن را به قیمت بسیار گران به ثروتمندان می فروخت .

روزی ٬ پیر مرد دانایی او را نصیحت کرد و گفت : (( به مردم ظلم مکن که نفرین آنها تو را نابود خواهد کرد ...))

ظالم از نصیحت پیرمرد دانا رنجید  و توجهی نکرد و به ظلم خود ادامه داد . تا اینکه یک شب ٬ آتش در انبار هیزمش افتاد و سایر دارائیش نیز سوخت . اتفاقا هنگام  اتش وزی ٬ همان پیرمرد دانا از آنجا می گذشت  و ظالم را دید که به دوستان خود گفت : (( نمی دانم  این آتش از کجا در خانه من افتاد ؟))          پیرمرد دانا گفت (( از دل فقیران و آه درویشان !! ))

حکایت بالا از گلستان سعدی  بود تا حکایت بعد خدانگهدار

 

 

+ نوشته شده در  85/10/15ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

سرگذشت تهران از دیدگاه مردم شناسی

راهی ست برای خوب دیدن اطراف خود

                                                                                  با کمک یک مردم شناس

                                                                                                                                            قسمت دوم

معنی نام تهران

پیش از آنکه به توصیف تهران قدیم بپردازم . لازم است اشاره ای به نام تهران بنمایم. در  ریشه شناسی عامیانه نامواژاه تهران را به دو بخش ته+ ران تجزیه کرده اند و آن را به معنی فردی که حیوانات یا افراد دیگر را درپیش می راند و یا در اعماق (زیر زمین ) خانه دانسته اند داشته اند. البته این معنی نیز بر پایه ی نوشته های یا قوت حموی در معجم البلدان و زکریا قزوینی در آثار البلاد و اخبار العباد است ٬ که می گویند :

" تهرانی ها در خانه های زیر زمینی زندگی می کنند"

از سوی دیگر ٬ برخی از از پژوهندگان دو واژه تهران و شمیران را برابر هم گذاشته اند و تهران را  مکان مسطح یا دشت و شمیران را مکانی که در آن برکه یا مخزن آب وجود دارد ٬ معنا کرده اند . تهران به  این ترتیب که ((شمی)) به معنی مکان آبدار و (( ته ))  به معنی مکان مسطح یا دشت یا (( ران )) پسوند مکان ترکیب شده اند و دو واژه  شمیران  و تهران را ساخته اند . بدینگونه که شمی یا ته با پسوند ران ترکیب می شود احمد کسروی نیز تهران را جایگاه گرم وشمیران را جایگاه  سرد  معنا کرده است .

با اینهمه تا کنون این نظر جامعیت و قطعیت  نهایی نیافته و پاره ای از صاحب نظران با آن موافق نیستند به سخن دیگر تا امروز معنای علمی و دقیق کلمه ی تهران - که مورد تایید همه ی پژو هندگان باشد -  مشخص  نشده است .

+ نوشته شده در  85/10/13ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

گنجینه ما وشما

باب دوم :عشق و معرفت

عشق همانگونه که شما را می پروراند ٬شاخ  وبرگتان را هرس می کند ٬همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزاند و نوازش می کند به زمین فرو می رود و ریشه هایتان را که به خاک می چسباند ٬ عشق شما را همچون خوشه های  گندم برای خود دسته می کند  . می کوبدتان  تا برهنه تان کند ٬آسیابتان می کند  تا سفید شوید ٬ورزتان می دهد تا نرم شوید . آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند ٬نانی مقدس شوید .

((جبران خلیل جبران))

گابریل گارسیا مارکز

دوستت دارم ٬ نه به خاطر شخصیت زیبای تو ٬ بلکه به خاطر شخصیتی که خودم در هنگام با تو بودن پیدا می کنم 

گابریل گارسیا مارکز

نهال خرد باید در کوزه عشق کاشته شود وبا آب احساسات ٬ آبیاری شود .

مترلینگ

وقتی که موضوع عشق در کار است ٬ پای عقل می لنگد .

مترلینگ

وقتی بخواهیم در مورد عشق منطقی فکر کنیم ٬ عشق واقعیت خود را از دست می دهد .

اسپنیوزا

وقتی عشق می آید کسی نمی بیند اما وقتی  می رود ٬ همه می بینند .

دوسیون

هیچ شکنجه ای سخت تر ازاین نیست که انسان نه عشق بورزد و نه عشق نثار او شود

کامل مولکییر

عشق واقعی نیازی به توصیف ندارد

مونژلان

عشق ٬ اصل همه چیز ٬ دلیل همه چیز ٬ و خاتمه همه چیز است

لاکوردر

عشق آتش است ٬ اگر نباشد خانه سرد و تاریک است اما اگر بی جان افتاد ٬ خانه و خانمان را می سوزاند

تن

عشق گوهریست گرانبها اگر با عفت توام باشد

تولستوی

عشق بلای است که همه خواستارش هستن.

افلاطون

عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن ٬ مرگ است

شکسپیر

من عشق می ورزم زیرا می خواهم زندگی کنم.

ژرژساند

 عشق فرزانگی ابلهان است و دیوانگی عاقلان است !

ساموئل جانسون

 برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن

مهسا خلیلی

به خاطر یک گل سرخ با غبان نوکر هزار خار می شود 

مثل ترکی

محبت را از ماهی باید آموخت که از آبش بیرون آری بمیرد.

مثل ایرانی

یک کلمه محبت آمیز می تواند ٬ تمام فصل زمستان  انسان را گرم کند .

مثل چینی

اگر مشعوقه را دوست داری باید افکارش را هم دوست بداری.

مثل عربی

عشق مانند سوپ است ٬ لقمه اول داغ است و لقمه های بعدی به تدریج سرد می شود.

مثل اسپانیولی

عشق حتی به الاغها رقص یاد می دهد .

 مثل فرانسوی

 

این قسمت تقدیم به دوستان خارج از کشور

To love some one deeply gives you strength

Beng loved by som one deeply gives you courage

----------------------------------------------

Distance between two hearts is not an obstacle...rather a 

beautiful remhber of just how strong true love can be

از ملا نصر الدین  :

ملا همیشه از دست دو زن خود در عذاب بود .یک روز برای جلب توجه و محبت آنان ٬ دو گردنبند خرید و هر کدامش را به یکی از آنها داد و اصرار کرد که آن یکی نفهمد . چند روز بعد زنها  او را وادار کردند که اقرار کند به کدام یک از از زنها علاقه بیشتری دارد. گردنبند به دادش رسید و گفت به آنکه گردنبند داده ام علاقه بیشتری است .

+ نوشته شده در  85/10/10ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

یا راشد

گفتم که قصد دارم مهاجران را تبدیل به پایگاه تخصی مردم شناسی کنم در همین راستا  تصمیم گرفتم شهر تهران را از نگاه مردم شناسی بررسی کنم دلیل این انتخاب به چند دلیل بود اول اینکه من ساکن تهران هستم دوم موقیعت تهران در ایران  و جهان  و همچنین پایتخت بودن این شهر و چند دلیل دیگر همان طور که می دانید  نگاه مردم شناس باید نگاه ریز و جزء به جزء باشد اصلا فرق یک مردم شناس و یک جامعه شناس دراین امر است مردم شناس به جزء می نگرد و جامعه شناس به کل می نگرد به طور مثال اگر به یک مردم شناس بگویند به بررسی ایران از یک ویا چند زمینه بپرداز ابتدا او یک استان را انتخاب می کند سپس یک شهر از آن استان را انتخاب می کند بعد از آن هم یک منطقه و سپس یک محله و.... وبه بررسی آن می پردازد البته دراین نوع از تحقیات گذشته های دور هم  بررسی می شود وتاریخ نیز مرور می شود حالا باهم می خواهیم سر گذشت تهران را از دیدگاه مردم شناسی بررسی کنیم .

سرگذشت تهران از دیدگاه مردم شناسی

راهی ست برای خوب دیدن اطراف خود

                                                                                  با کمک یک مردم شناس

 

  مقدمه :

بیش از هزار سال است که نام تهران در برخی از نوشته های پیشین آمده است و دویست و چند سال از پایتختی تهران  می گذرد. تهران  از دیهی کوچک و مردمانی اندک  با خانه های زیر زمینی تبدیل به شهری بی سرو بُن شده با آسمانخراشها و برجهای سر برافشته درآسمان و میلونها مردمی که از بام تا شام در تکاپو و تلاشند.

  • شکل گیری شهر تهران

هنوز روشن نیست که سرزمین  تهران دقیقا در چه تاریخی شکل گرقته است اگر چه با توجه به وجود آثار باستانی مثل سفالینه های چشمه علی - قیطریه و دروس در هسته ی مرکزی این شهر می توان ثابت  کرد که حدود سه تا هشت هزار سال پیش مردمانی در این نقاط زندگی می کرده اند  البته این آثار بعدها بر اثر توسعه ی شهر از میان رفته است و شاید هنوز هو دردل  خاک جای داشته باشد.

از سوی  دیگر هنوز به طور دقیق نمی دانیم  که جایگاهی که امروز آن را به عنوان هسته ی اصلی شهر می شناسیم  از چه دورانی تهران نام گرفته  است زیرا با اینکه تهران در کنار شهر بزرگ  و پر آوازه ای  چون ری قرار داشته در هیچ  یک از نوشته  های با ستانی مربوط  به دوران پیش از اسلام نمای آز آن نیامده است .

  • تهران در  متون دوره  ی اسلامی

باری می دانیم  که نام تهران از سده سوم هجری  وجود داشته  و دلیل آن هم سخن  سمعانی در الا نساب  و یا قوت حموی درالمشترک است آنجا که احوال محمد بن حماد ابو عبداالله حافظ  تهرانی  رازی سخن بی میان  آمده است  محمد بن حماد از رجال پر اوازه سده سوم هجری  است  که در مصر  و شام  وعراق  حدیث می گفته و درسال ۲۶۱ یا ۲۷۱ وفات یافته است .

اما کهن ترین منبعی که از تهران نام برده فارسنامه ابن بلخی است که بین سالهلی ۵۰۰ تا ۵۱۰ تالیف و در آن از انار تهران به نیکویی یاد شده است.

ازاین پس دیگر  نام تهران در مشهور ترین منابع مربوط به ذکر اخبار پهنه ی  ری می بینیم  از جمله ی این  منابع می توان به  : انساب سمعانی . سلجوق نامه ی ظهیر الدین نیشابوری .  تاریخ طبرسی  اسفندیار .  تاریخ رویان آملی . معجم البدان یا قوت حموی . جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله.  نز هه القلوب حمدالله مستوفی . ظفر نامه تمیوری  و...  اشاره کرده است .

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  85/10/08ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

سلام خدمت تمامی دوستان مهاجران

تصمیم گرفتم با شروع دوباره مهاجران وبا هدف اینکه مهاجران راتبدیل به پایگاه تخصصی مردم شناسی کنم پایگاه جدیدی را در مهاجران افتتاح کنم با عنوان  گنجینه - ما و شما  در این پایگاه سعی می کنم به عنوان یک دانشجوی مردم شناس به تمام انسان های مخاطب خودم کمک کنم برای بهتر دید اطراف خود  دراین پایگاه یعنی در گنجینه - ماو شما  ابتدا موضوعی را طرح می کنم  وسپس جملاتی رادر این باب از  بزرگان  برایتان می نویسم تا باشد راهی و چراغی برای بهتر بودن .

باتشکر علیرضا مهاجران

--------------------------------------------------------- 

گنجینه  ما و شما

 

باب اول : زندگی

 

زندگی خانه ایست با دو پنجره یکی از این پنجرها رو به دریا و زیبایی ها باز می شود و پنجره دیگر رو به کویر خشک و سوزان بی آب وعلف نا امیدی . اگر از پنجره اول به بیرون نگاه کنی خود را سوار بر کشتی می بینی که به سوی مقصد در حرکت است و اگر از پنجره دیگر به تماشا بنشینی خواهی دید که سوار بر شتری هستی و دربیابانی بی آب  و علف و سرگردان بی آنکه به مقصد برسی پس زندگی را از آن پنجره ای ببین که آن را به تو زیباتر و نشان می دهد .زندگی کن و افسار آن رادر دست بگیر تا زندگی بر تو چیره نشود .

 

 

  • ((زندگی ))هدیه خداوند به شماست و ((شیوه زندگی شما ))هدیه شما به خداوند .     

لئوبوسکالیا

  • زند گی حتی با عشق گمشده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است .

تاگور

  • برای زندگی فکر کنید - اما غصه نخورید .

دیل کارنگی

  • زندگی همان اتفاقی است که خودت موجبش می شوی.

نقاش کرمانی

  • زندگی برای مردم احساس غم انگیز وبرای اشخاص فکور خنده دار است.

معمای زندگی

  • یک روز زندگی به روشنی بینی - بهتر از صد سال عمر درتاریکی است.

بودا

  • زندگی بدون کار مردن پیش از وقت است.

گوته

  • ماموریت شمادر زندگی بی مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستن است.

اندره میتوس

  • زندگی بودن عشق همچون سال بدون بهار است.

مثل سوئدی

  • هر وقت می شنوم کسی می گوید : زندگی سخت است.

                                                        دلم می خواهد از او بپرسم : در مقایسه چی؟

سیدنی جی هاریس

  • زندگی با مرگ ازبین نمی رود - زندگی دقیقه به دقیقه - روز به روز با هزاران طریق غفلت و بی توجهی ازبین می رود.

وینسنت ینت

این بود باب زندگی از گنجینه ماو شما هنوز هزاران باب دیگر بسته است  که ازاین به بعد من همراه شما وباهم آنها را خواهیم گشود . امیدوارم دراین قسمت ودراین پایگاه  بتوانم به عنوان یک انسان شناس کوچک به سالم زیستن دوستان کمک کنم می خواهم بگویم چشم ها را باید شست  چور دیگر باید دید

 

+ نوشته شده در  85/10/03ساعت   توسط علیرضا مهاجران  |