عکسی با هزاران سخن
برای اولین بار در این وبلاگ بنوسید.
برای اولین بار شما در مهاجران بنوسید.
یاراشد
چند وقتی است که این عکس را گرفته ام ولی نمی دانم چرا نمی توانم چیزی در موردش بنویسم می خواهم باهم متنی برایش بنویسیم احساس می کنم این عکس خیلی خیلی حرف دارد که من به تنهای از گفتنش عاجز هستم پس با هم بنویسیم
هریک از دوستان می تواند متنی و جملاتی در مورد این عکس بنویسد من آن متن و جملات را با مشخصات کامل نویسنده بر زیر عکس درج می کنم تا در آخر شاهد متنی کامل و جملاتی زیبا باشیم که همه باهم نوشته ایم

محل درج سخنان و جملات شما دوستان مهاجران
دوستان عزیز در تعداد نظرات و جملات
پیرامون این عکس محدودیت ندارند.
باتشکر از شما
نگین حسینی از وب لاگ روز + نامه
یاد ایامی ...
|
سلام. یاد گام های خاموش علی افتادم، در کوچه های دلگیر کوفه، وقتی که تنهاتر از همیشه بود،
و برای آخرین بار به مسجد می رفت...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
الهه شعبانی از وب لاگ پالیز
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فرشته شعبانی
من یاد این می افتم :
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؛ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد ، بدست کودکی گستاخ و بازیگوش که او یکریز و پی در پی ، دمِ گرمِ چموشش را بفشارد . در آن بی هیچ و پروایی و خواب خفتگان ، خفته را آشفته تر سازد ، بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
-
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
علیرضا مهاجران
با نگاه به این عکس نمیدانم چرا این افکار در ذهنم موج میزند واین جمله شکل میگیرددر گذر زندگی پدر بزرگ و مادربزرگ پدر و مادر را فواموش نکیم احترام به آنها رمز موفقیت است
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عبدالخالق بارانزهي از وب لاگ صبح سراوان
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد چه مردان و زنان بسياري كه از اين كوچه گذشتند و گذشتند . زندگي نابود نميشود هرچند زنده ها بميرند
نياز فوري ............................نياز فوري.............................نياز فوري
دختري به كليه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي بكنند خواهش ميشود خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم. از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند . شايد شما بتواتنيد در اين امر قدم خيري بر داريد . يادتان نرود . جان انساني در خطر است .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حسین زودفهمم از وبلاگ فتوگرافی |
| |
یاد ایامی ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سارا مهدوی از وبلاگ شیرین بی فرهاد
به نام نامی الله
درود..
... در خصوص عکس هم من آنچه رو مینویسم که به محض دیدن آن به ذهنم رسید ..
دیواری سد راهم شد!
بالهایم را گشودم ...
مهرت پایدار
سارا
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حسام دوست همیشگی خودم از وبلاگ علوم ارتباطات
در این هوای گرم قدم میزنم...راه میروم...و حتی کفش های خود را در می آورم و لذت می برم... از سکوت دم ظهر کوچه های شهر کویری...گرمای آن...تنهایی...
کوچه ای خلوت...
آخر تابستان را آمده ام تا در این زیبا شهر متفاوت بگذرانم...تابستانی به یاد ماندنی...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
الهه شعبانی از وبلاگ پالیز
آقای مهاجران این عکس شما آدم را شاید یاد :
خاطره ای تلخ
یاد یک بیت شعر
یاد حرفی از یک استاد
یاد یک معلم مهربون
یا یاد ….
ولی اولین باری که من عکس شما را دیدم یاد خاطره ای افتادم که در این مدت داشتم فکر میکردم که چگونه به زبان بیاورم.
به قول شاعری که نمیدانم کیست حرف خوبی میزند :
(( سرمایه های هر دلی حرفهاییست که برای نگفتن دارد. ))
و من هم نمی توانم آنچه در دلم هست و می خواهم از سرمایه هایم به زبان بیاورم.
فقط می توانم بگویم با دیدن این عکس یاد :
شیرین ترین – تلخ ترین – بهترین – بدترین – و پر خاطره ترین روز خوب و بدم می افتم. فقط همین:
روزی که از صبح تا شب با او بودم - عزیزترین – مهربانترین – زیباترین و…. دنیا.
پدربزرگم را می گویم.
روزی که با او بودم و نبودم.
روزی که از ساعت 5 (پنج) صبح با او بودم و خوش بودم . ولی دست زمونه اونو ساعت 9:20 شب از من جدا کرد و دیگر به من پس نداد.
روزی که تمام وقت با خنده با هم بودیم و آخر هم با خنده و آن طور که می خواست
در آغوشم رفت و دیگر با زنگشت.
زمونه با من بد قولی کرد خیلی زیاد و دیگر او را به من پس نداد.
ولی من پیش او خواهم رفت
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
علیرضا مهاجران
یکی از چیز های که خودمن با دید این عکس متوجه آن شدم این بود قدرت نیز مانند کوچه های این عکس فرسوده می شود پس هیچ وقت در فکر کسب قدرت نباشیم در فکر خدمت باشیم خدمت ماندگار است مانند کوچه های این عکس می ماند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پا رسا از وبلاگ جامعه شناسی
اگر در خیابانهای تهران با مغازهای شیک و اراسته قدم می زنید
اگر در کوچه های پر از آپارتمانها آراسته و زینت شده به شیشه ها قدم می زنید
و اگر همراه دوست خود عکس های خود را در دیوارهای مرمری می بینید و می خندید
یادتان باشد سری هم به روستاها بزنید و در آنجا هم کوچه هایی را ببینید که از نه آپارتمانها آراسته خبری هست و نه از مغازهای شیک
بلکه در آن تنها چیزی را که می بیند دیوارهای خشتی کسانی هست که روزی پدر و ماردمان و یا خودمان در آنجا هم زندگی می کردیم ،
و امروز اگر با عینک های دودی به آنجا قدم می گذاریم ، نه صدای پرنده ها را میشنویم و نه صدای سگ ها را .
آری این کوچه ها دیگر خالی است و سکوت انجا رابه تسخیر خود در آورده و مردمان انجا نیز امروز در کنار ما در این شهر با ما هم قدم هستند ولی ما آنها را نمی شناسیم .
آری کوچه دیگر مثل تمامی قلب های ما تنهاست و همین سکوت سرشار از گفته هاست
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نجمه پریدری از وبلاگ میشود و می توانیم
سلام
همون طوری که گفتید این عکس یک عالمه حرف داره ومسلما هر آدمی هم با دیدنش یه احساس خاصی بهش دست میده.من هم بادیدن این عکس اولین حرفی که یادم اومد رو براتون مینویسم.:
جاده هایی که برایم رفتنت را تدایی میکند اگرچه آفتاب خوره وگرم اما باگذر ازمیان آن بدنم یخ میکند....!!!
هم دلم تنگ میشود بی تو
هم از این گور سرد میترسم
چه کسی گفته مرگ آزادیست؟
زیر این خاک که نخوابیدند....
دوستدار دوستداران خدا
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فاطمه بختیاری از وبلاگ گذر حادثه از پشت کلام
سلام
من یاد اون وقتایی افتادم که صداقت و صمیمیت توی دل مردم نمرده بود . همه ساده بودن . هنوز خبری از سیمان و آهن و دلای فولادی نبود .
ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويدم در خواب.
آب بي فلسفه مي خوردم.
توت بي دانش مي چيدم.
تا اناري تركي برميداشت، دست فواره خواهش مي شد.
تا چلويي مي خواند، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت.
گاه تنهايي، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد.
شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت.
فكر ،بازي مي كرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سامان دوست خوبم از وبلاگ جهاد
برای من تنها تداعیکنندهٔ زلزلهٔ بم بود
برای من تنها تداعیکنندهٔ زلزلهٔ بم بود
برای من تنها تداعیکنندهٔ زلزلهٔ بم بود
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرجان اردشیرزاده از وبلاگ دژیل ژورنالیسم
سلام
فكر مي كن اين گذرگاه به زندگي مي ماند كه نميتوان گفت پشت ديوارها و مسير غم يا شادي اش چه نهفته است مي توان زيباترين ها را به انتظار نشست و يا ...
ولي براي من تداعي كننده اشتياق است گماني دلچسب و اشتياقي شيرين..
....آن روز كه سينه از سوداي تنفس دست بردارد ، نفس را از بند هاي طاقت سوز خود رها كند ، به افلاك برآيد ، و سلسله از خويش برگشايد . راه عشق را پويد و ساحت مقدس پروردگار جويد.
جبران خليل جبران
كار خيلي زيبايي است اميدوارم هميشه سالم و خلاق باشيد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حسام دوستی برای تمام فصول از وبلاگ علوم ارتباطات
سلامی دوباره
علیرضای عزیز جا داره ازت تشکر کنم بخاطر این حرکت نویی که کردی و در آینده ای نزدیک الگوی سایر دوستان میشود
ممنونم که در این فضای مجازی که به حقیقت فاصله ای دور و نزدیک و پارادوکسیکال را ایجاد کرده توانسته ای محیطی صمیمی برای بیان احساسات دوستان و مخاطبینت فراهم کنی...این توجه و اهمیت دادن به مخاطب است که امروزه جز اصول پایه ایه رسانه های جمعی گردیده
علی رضا ی تازه از رخت کسالت بلند شده: عکس عکس زیبایی است!!!نظرات را خواندم
اما گمانم نظری در رابطه با شکارگر عکس نبود...
شکارگری خبره اما جوان که هر روز عکس هایش رنگ و آبی جدید میگیرد...رنگ و آبی که تجربه های قبل را به دوش می کشد....
زیباست و زیباتر آن فکری که این صحنه را به واقع صحنه ای به یاد ماندنی دیده
راستی در رابطه با خدمتگزاری در نظر دومت با تو موافقم اما نه به طور کامل...
خود خدمتگزاری نیز نوعی قدرت طلبی است...مقدمات فراوان می طلبد که گفتگویی به موقع خود را می طلبد....
دوست خوب و عزیزم
موفق و پیروز باشی...خصوصا در امتحانات
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد زارعی از وبلاگ یک دانشجوی علوم ارتباطات
سلام
از نظر که گذاشتید متشکرم نظر لطفتان است
این عکس من را به یاد اصل و ریشه ام می اندازد چون من فرزند نسل جدید کویر هستم
این عکس من را به یاد کویر می اندازد
کویر هم برای خود زیباست
موفق و سربلند باشی
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگین حسینی از وب لاگ روز + نامه
...از خوندن نظرات دوستان در مورد عكس، لذت بردم. ابتكار جالبي به خرج دادي. ممنونم.
------------------------------------------------------------------------------------------
دیانا از وبلاگ سیب سرخ حوا
من در امتداد پر پیچو خم این کوچه دستان خسته مردی را می بینم که اگرچه مانند این دیوار ها خشک و فرسوده است اما نان سنگکی داغ دارد و خوشه های انگور که در این ظهر تابستانی از تاکستان خود چیده و به خانه می برد. آن طرف تر قطار باد زوزه کشان مسافران قاصدک را سوار می کند تا به مقصد برساند و دل نگران من دل وحشت زده من از پشت این شیشه رو به سوی کوچه های این شهر در اندوه او که زود رفت و قلب مرا با خود برد دیگر هرگز عاشق نخواهم شد ... باران می گیرد عمو پر کشید و رفت و من هنوز منتظرم ... پشت این شیشه ها ... اندر خم این کوچه من منتظرم....من هنوز منتظرم بیا مرا با خود ببر.... من خسته ام خسته از این کوچه های غریب خسته از این انسان های هزار رنگ .... بیا مرا با خود ببر....الهام قهاری
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوست قدیمی خودم مردپیر از وبلاگ مردپیر
درود بر علیرضا خان
در جوانی شعر نیز میگفتم شاید اگر ان موقع این تصویر را می دیدم از ذهنم جملات زیبای تراوش می کرد ..ولی تنها چیزی که این تصویر من را به یادش میاندازد دوران کودکی است همین دوران کودکی
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دکتر محمد کمالی از وبلاگ یادداشت های روزانه دکتر محمد کمالی
راستی روشنائی انتهای کوچه را دیده اید؟!!!
راستی روشنائی انتهای کوچه را دیده اید؟!!!
راستی روشنائی انتهای کوچه را دیده اید؟!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرجان اردشیرزاده از وبلاگ دژیل ژورنالیسم
...درباره اين كار شما هم بايد بگويم يكي از بهترين روشها را براي جلب نظر مخاطب و انديشيدن انتخاب كرده ايد
موفق باشيد
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------