تبليغاتX
مــهـــــاجـــــران

مــهـــــاجـــــران

پایگاه تخصصی مردم شناسی

یا راشد

با سلام خدمت تمام دوستان گرامی می خواستم تشکر ویژه ای از تمام شما دوستان داشته باشم با عنایت خداوند و با دعا خیر شما دوباره سلامتی را یافتم و امید دارم بتوانم بهتر از گذشته مفید واقع شوم وخدمت کنم به ایران

بازهم از یکایک شما دوستان سپاس گذارم امیدوارم در پناه  الله موفق و سر بلند باشید

علیرضا مهاجران

 

+ نوشته شده در  85/03/28ساعت   توسط علیرضا مهاجران 

عکسی با هزاران سخن

 

برای اولین بار در این وبلاگ بنوسید.

 

برای اولین بار شما در مهاجران  بنوسید.

 

یاراشد

چند وقتی است که این عکس را گرفته ام  ولی نمی دانم چرا نمی توانم چیزی در موردش بنویسم می خواهم باهم متنی  برایش بنویسیم احساس می کنم این عکس خیلی خیلی حرف دارد که من به تنهای از گفتنش عاجز هستم پس با هم بنویسیم

هریک از دوستان می تواند متنی و جملاتی در مورد این عکس بنویسد من آن متن و جملات را با مشخصات کامل نویسنده بر زیر عکس درج می کنم تا در آخر شاهد متنی کامل و جملاتی زیبا باشیم که همه باهم نوشته ایم

 

Image hosting by TinyPic

محل درج سخنان و جملات شما دوستان مهاجران

دوستان عزیز در تعداد نظرات و جملات

 پیرامون این عکس محدودیت ندارند.

باتشکر از شما

 

 

نگین حسینی از وب لاگ روز + نامه

یاد ایامی ...

سلام. یاد گام های خاموش علی افتادم، در کوچه های دلگیر کوفه، وقتی که تنهاتر از همیشه بود،

و برای آخرین بار به مسجد می رفت...

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

الهه شعبانی از وب لاگ پالیز

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

فرشته شعبانی

من یاد این می افتم :

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؛ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ،
ولی
بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ،
گلویم سوتکی باشد ، بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی در پی ، دمِ گرمِ چموشش را بفشارد .
در آن بی هیچ و پروایی و خواب خفتگان ، خفته را آشفته تر سازد ، بدین سان بشکند دائم
سکوت مرگبارم را

-

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

علیرضا مهاجران

با نگاه به این عکس نمیدانم چرا این افکار در ذهنم موج میزند واین جمله شکل میگیرددر گذر زندگی پدر بزرگ و مادربزرگ پدر و مادر را فواموش نکیم احترام به آنها رمز موفقیت است

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عبدالخالق بارانزهي از وب لاگ صبح سراوان

 هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد
چه مردان و زنان بسياري كه از اين كوچه گذشتند و گذشتند . زندگي نابود نميشود هرچند زنده ها بميرند

نياز فوري ............................نياز فوري.............................نياز فوري 

دختري به كليه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي بكنند خواهش ميشود خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم. از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند . شايد شما بتواتنيد در اين امر قدم خيري بر داريد . يادتان نرود . جان انساني در خطر است .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حسین زودفهمم از وبلاگ فتوگرافی 

 

 یاد ایامی ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سارا مهدوی از وبلاگ شیرین بی فرهاد

به نام نامی الله

درود..

... در خصوص عکس هم من آنچه رو مینویسم که به محض دیدن آن به ذهنم رسید ..

دیواری سد راهم شد!
بالهایم را گشودم ...

مهرت پایدار
سارا

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حسام دوست همیشگی خودم از وبلاگ علوم ارتباطات

در این هوای گرم قدم میزنم...راه میروم...و حتی کفش های خود را در می آورم و لذت می برم... از سکوت دم ظهر کوچه های شهر کویری...گرمای آن...تنهایی...
کوچه ای خلوت...
آخر تابستان را آمده ام تا در این زیبا شهر متفاوت بگذرانم...تابستانی به یاد ماندنی...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 الهه شعبانی از وبلاگ پالیز

 آقای مهاجران این عکس شما آدم را شاید یاد :
خاطره ای تلخ
یاد یک بیت شعر
یاد حرفی از یک استاد
یاد یک معلم مهربون
یا یاد ….

ولی اولین باری که من عکس شما را دیدم یاد خاطره ای افتادم که در این مدت داشتم فکر میکردم که چگونه به زبان بیاورم.
به قول شاعری که نمیدانم کیست حرف خوبی میزند :

(( سرمایه های هر دلی حرفهاییست که برای نگفتن دارد. ))

و من هم نمی توانم آنچه در دلم هست و می خواهم از سرمایه هایم به زبان بیاورم.
فقط می توانم بگویم با دیدن این عکس یاد :

شیرین ترین – تلخ ترین – بهترین – بدترین – و پر خاطره ترین روز خوب و بدم می افتم. فقط همین:

روزی که از صبح تا شب با او بودم - عزیزترین – مهربانترین – زیباترین و…. دنیا.
پدربزرگم را می گویم.

روزی که با او بودم و نبودم.
روزی که از ساعت 5 (پنج) صبح با او بودم و خوش بودم . ولی دست زمونه اونو ساعت 9:20 شب از من جدا کرد و دیگر به من پس نداد.
روزی که تمام وقت با خنده با هم بودیم و آخر هم با خنده و آن طور که می خواست
در آغوشم رفت و دیگر با زنگشت.
زمونه با من بد قولی کرد خیلی زیاد و دیگر او را به من پس نداد.
ولی من پیش او خواهم رفت

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

علیرضا مهاجران

یکی از چیز های که خودمن با دید این عکس متوجه آن شدم این بود قدرت  نیز مانند کوچه های این عکس فرسوده می شود پس هیچ وقت در فکر کسب قدرت نباشیم در فکر خدمت باشیم خدمت ماندگار است مانند کوچه های  این عکس می ماند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 پا رسا از وبلاگ جامعه شناسی

 اگر در خیابانهای تهران با مغازهای شیک و اراسته قدم می زنید
اگر در کوچه های پر از آپارتمانها آراسته و زینت شده به شیشه ها قدم می زنید
و اگر همراه دوست خود عکس های خود را در دیوارهای مرمری می بینید و می خندید
یادتان باشد سری هم به روستاها بزنید و در آنجا هم کوچه هایی را ببینید که از نه آپارتمانها آراسته خبری هست و نه از مغازهای شیک
بلکه در آن تنها چیزی را که می بیند دیوارهای خشتی کسانی هست که روزی پدر و ماردمان و یا خودمان در آنجا هم زندگی می کردیم ،
و امروز اگر با عینک های دودی به آنجا قدم می گذاریم ، نه صدای پرنده ها را میشنویم و نه صدای سگ ها را .
آری این کوچه ها دیگر خالی است و سکوت انجا رابه تسخیر خود در آورده و مردمان انجا نیز امروز در کنار ما در این شهر با ما هم قدم هستند ولی ما آنها را نمی شناسیم .
آری کوچه دیگر مثل تمامی قلب های ما تنهاست و همین سکوت سرشار از گفته هاست

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 نجمه پریدری از وبلاگ میشود و می توانیم

سلام
همون طوری که گفتید این عکس یک عالمه حرف داره ومسلما هر آدمی هم با دیدنش یه احساس خاصی بهش دست میده.من هم بادیدن این عکس اولین حرفی که یادم اومد رو براتون مینویسم.:

جاده هایی که برایم رفتنت را تدایی میکند اگرچه آفتاب خوره وگرم اما باگذر ازمیان آن بدنم یخ میکند....!!!

هم دلم تنگ میشود بی تو
هم از این گور سرد میترسم
چه کسی گفته مرگ آزادیست؟
زیر این خاک که نخوابیدند....

دوستدار دوستداران خدا

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فاطمه بختیاری از وبلاگ گذر حادثه از پشت کلام

 سلام
من یاد اون وقتایی افتادم که صداقت و صمیمیت توی دل مردم نمرده بود . همه ساده بودن . هنوز خبری از سیمان و آهن و دلای فولادی نبود .
ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويدم در خواب.
آب بي فلسفه مي خوردم.
توت بي دانش مي چيدم.
تا اناري تركي برميداشت، دست فواره خواهش مي شد.
تا چلويي مي خواند، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت.
گاه تنهايي، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد.
شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت.
فكر ،بازي مي كرد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سامان دوست خوبم از وبلاگ جهاد

برای من تنها تداعی‌کنندهٔ زلزلهٔ بم بود

 برای من تنها تداعی‌کنندهٔ زلزلهٔ بم بود

برای من تنها تداعی‌کنندهٔ زلزلهٔ بم بود

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مرجان اردشیرزاده از وبلاگ دژیل ژورنالیسم

سلام
فكر مي كن اين گذرگاه به زندگي مي ماند كه نميتوان گفت پشت ديوارها و مسير غم يا شادي اش چه نهفته است مي توان زيباترين ها را به انتظار نشست و يا ...
ولي براي من تداعي كننده اشتياق است گماني دلچسب و اشتياقي شيرين..

....آن روز كه سينه از سوداي تنفس دست بردارد ، نفس را از بند هاي طاقت سوز خود رها كند ، به افلاك برآيد ، و سلسله از خويش برگشايد . راه عشق را پويد و ساحت مقدس پروردگار جويد.
جبران خليل جبران

كار خيلي زيبايي است اميدوارم هميشه سالم و خلاق باشيد

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حسام دوستی برای تمام فصول از وبلاگ علوم ارتباطات

سلامی دوباره
علیرضای عزیز جا داره ازت تشکر کنم بخاطر این حرکت نویی که کردی و در آینده ای نزدیک الگوی سایر دوستان میشود
ممنونم که در این فضای مجازی که به حقیقت فاصله ای دور و نزدیک و پارادوکسیکال را ایجاد کرده توانسته ای محیطی صمیمی برای بیان احساسات دوستان و مخاطبینت فراهم کنی...این توجه و اهمیت دادن به مخاطب است که امروزه جز اصول پایه ایه رسانه های جمعی گردیده
علی رضا ی تازه از رخت کسالت بلند شده: عکس عکس زیبایی است!!!نظرات را خواندم
اما گمانم نظری در رابطه با شکارگر عکس نبود...
شکارگری خبره اما جوان که هر روز عکس هایش رنگ و آبی جدید میگیرد...رنگ و آبی که تجربه های قبل را به دوش می کشد....
زیباست و زیباتر آن فکری که این صحنه را به واقع صحنه ای به یاد ماندنی دیده
راستی در رابطه با خدمتگزاری در نظر دومت با تو موافقم اما نه به طور کامل...
خود خدمتگزاری نیز نوعی قدرت طلبی است...مقدمات فراوان می طلبد که گفتگویی به موقع خود را می طلبد....
دوست خوب و عزیزم
موفق و پیروز باشی...خصوصا در امتحانات

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

محمد زارعی از وبلاگ یک دانشجوی علوم ارتباطات

سلام
از نظر که گذاشتید متشکرم نظر لطفتان است
این عکس من را به یاد اصل و ریشه ام می اندازد چون من فرزند نسل جدید کویر هستم
این عکس من را به یاد کویر می اندازد
کویر هم برای خود زیباست
موفق و سربلند باشی

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگین حسینی از وب لاگ روز + نامه

...از خوندن نظرات دوستان در مورد عكس، لذت بردم. ابتكار جالبي به خرج دادي. ممنونم.

------------------------------------------------------------------------------------------

دیانا از وبلاگ سیب سرخ حوا

من در امتداد پر پیچو خم این کوچه دستان خسته مردی را می بینم که اگرچه مانند این دیوار ها خشک و فرسوده است اما نان سنگکی داغ دارد و خوشه های انگور که در این ظهر تابستانی از تاکستان خود چیده و به خانه می برد. آن طرف تر قطار باد زوزه کشان مسافران قاصدک را سوار می کند تا به مقصد برساند و دل نگران من دل وحشت زده من از پشت این شیشه رو به سوی کوچه های این شهر در اندوه او که زود رفت و قلب مرا با خود برد دیگر هرگز عاشق نخواهم شد ... باران می گیرد عمو پر کشید و رفت و من هنوز منتظرم ... پشت این شیشه ها ... اندر خم این کوچه من منتظرم....من هنوز منتظرم بیا مرا با خود ببر.... من خسته ام خسته از این کوچه های غریب خسته از این انسان های هزار رنگ .... بیا مرا با خود ببر....الهام قهاری

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوست قدیمی خودم مردپیر از وبلاگ مردپیر

درود بر علیرضا خان
در جوانی شعر نیز میگفتم شاید اگر ان موقع این تصویر را می دیدم از ذهنم جملات زیبای تراوش می کرد ..ولی تنها چیزی که این تصویر من را به یادش میاندازد دوران کودکی است همین دوران کودکی

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دکتر محمد کمالی از وبلاگ یادداشت های روزانه دکتر محمد کمالی

راستی روشنائی انتهای کوچه را دیده اید؟!!!

راستی روشنائی انتهای کوچه را دیده اید؟!!!

راستی روشنائی انتهای کوچه را دیده اید؟!!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مرجان اردشیرزاده از وبلاگ دژیل ژورنالیسم

...درباره اين كار شما هم بايد بگويم يكي از بهترين روشها را براي جلب نظر مخاطب و انديشيدن انتخاب كرده ايد

                                                                                                                   موفق باشيد

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  85/03/28ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

یاراشد

با سلام خدمت بازدید کنندگان مهاجران

چند وقتی است سخت در بستر بیماری گرفتار هستم برای بهبودی حالم دعا کنید

 

Image hosting by TinyPic

این عکس را یک روز قبل از بیماری ام گرفتم نگاه به این آمبولانس برایم خوش یمن نبود

آن موقع ودر هنگام گرفتن عکس با خودم گفتم آمبولانس بیمار ...

شما چه نظری دارید .؟؟؟

التماس دعا

علیرضا مهاجران

+ نوشته شده در  85/03/22ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

یا راشد

سلام از اینکه  ممکن است این عکس ها کمی با تاخیر اجراء شود شرمنده

 

مشکل از عکس ها نیست مشکل از اینترنت ایران است. !؟!

 

باتشکر از صبر شما

 

 

+ نوشته شده در  85/03/14ساعت   توسط علیرضا مهاجران 

برای تغیر درآب و هوای وب لاگ

چند عکس بدون شرح

 تقدیم می کنم.

 

Image hosting by TinyPic 

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

 

 

با نوشتن شرحی برای عکس ها

من را خوشحال کنید.

 

باتشکر

+ نوشته شده در  85/03/14ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

یاراشد

با سلام خدمت تمام بازدید کنندگان مهاجران و دوستداران همیشگی مهاجران

خواستم بعد از  انتخابات انجمن جامعه شناسی مطلبی بنویسم و صحبتی  با شما دوستان انجام دهم

دیروز داشتم نگاهی به نهج البلاغه مولایمان می کردم  ناگهان فرمان امیرالمومنین به مالک اشتر نخعی توجه ام را جلب کرد واقعا لذت بردم دوست داشتم این فرمان را جای در دانشگاه بلند می خواندم یا حداقل این فرمان را بر روی تابلوهای دانشگاه می دیدم یا بلکه این فرمان را استادان ارجمند می خواندند وکمی به آن عمل می کردند البته نظر من به تمام  اساتید نیست ونمی خواهم به تمام این اساتید را زیر سوال ببرم بلکه  بیشتر صحبت من با اساتید محترمی چون دکتر فربد دکتر تنهایی دکتر پیشه ور …  است که در آن انتخابات حظور داشتن و آنها نسبت به آن بی عدالتی ها ،بی قانونی ها وبی حرمتی ها  سکوت کردند

ولی در کل جا دارد از همین جا  از استاتید محترمی چون دکتر شاه محمدی و وسرکار خانم دکتر میر اسکندری که من را در این مدت کمک کردن وشرایط به وجود امده را برایم توضیح دادند ودر آرامش دادن من وبه دست آوردن روحیه تضعیف شده من خیلی کمک کردن تشکر می کنم و از این اساتید سپاس گذارم.

ولی می خواهم برای تذکری به خودم ویاد اوری بعضی مسایل برای گروهی نکاتی را از فرمان مولایمان حضرت علی (ع) به مالک اشتر نخعی  بنویسم تا باشد راهی برای رسید به روشنی و عدالت

این فرمانی است که بنده خدا ، علی – امیرالمومنین به مالک ، پسر حارث نخعی ، معروف به اشتر اعطا …

… آنجا کشور مصر است ، آنجا سرزمین فراعنه و بارگاه پادشاهان بزرگیست که فراخنای جهان در جولان کمیت ایشان ، میدانی تنگ و نارسا بود . مصر کشوری کهن سال ودیرین است که با روزگار کشتی ها گرفته و با تمام گرما و سرمای جهان نبرد کرده است تا امروز همچون تو حکمرانی را بر سینه وسیع  و پر طاقت خویش مشاهده می کند .

او در زندگی طولانی خود ، پادشاهان دادگر دیده همچنان تاجداران بیدادگر ، آگاه باش که تاریخ روزگار ، نام تو را صفحه بیدادگران به ننگ ننگارد

ای مالک ! برای روزگار سختی چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری می توانی گذارد ؟

آیا کدام پس انداز از عدل و داد برای ملوک و حکمرانها بهادار تر تواند بود ؟

… زنهار ! نکند ای  چوپان که در جامعه شبانی ، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف ، چنگالهای دلخراش و جهان فرسا پنهان داری !

الا ای فرمانفرما ! فرمانبران تو  از دو صنف بیرون نیستند یا مسلمانانند که تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیروان مذاهب بیگانه ، که با تو همنوع وهمجنسند.

ای بشر ، آنها هم بشرند ، هم چنانکه ترا در زندگی لغزشی در پیش است ، انها نیز بدون لغزش نخواهند بود ، پس باید با آن دیده در آن بنگری که توقع داری خداوند در تو بنگرد.

ای مالک ! تو بر مصر حکومت می کنی و امیرامومنین بر تو ، ولی پرودگار بی همتا بر ماهمه ، یعنی بر عالم وجود ، حاکم مطلق پادشاه تواناست . او که ما را امام و الی بر بندگان خود قرار می دهد ، آزمایش همی کند ،  تا چگونه این وظیفه خطیر را به پایان می رسانیم .

… یاد خدا خاطر را روشن کند و چراغ خرد را بر افروزد و اشتعال هوس و غضب را فرو نشاند .

در آخر می نویسم که ای کاش می شد کمی و فقط کمی  به این دستوارت عمل می شد و از آنها پند می گرفتیم…

 

 

                Image hosting by TinyPic

 

          درعاشقی گریز نباشدزسوزوساز

 

                         اِستاده ام چو شمع مترسان زِآتشم

 

 

 

 

هستم ... می مانم ... ایستادگی می کنم

چون زنده هستم

چون ایرانی شیعه هستم

یا علی

+ نوشته شده در  85/03/09ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

متاسفانه با خبر شدیم عموی عزیز یکی از دانشجویان فعال مجتمع ولی عصر (عج) دانشگاه ازاد واحد

 تهران مرکزبه نام سرکار خانم الهام السادات قهاری جان به جان آفرین تسلیم کردن

  خواستیم بدین وسیله ابراز همدری کرده باشیم با ایشان باشد بقای عمر شما

از طرف گروه مردم شناسی - گروه ارتباطا ت- انجمن جامعه شناسی-  در گذشت عموی بزرگوارتان  را تسلیت عرض می کنیم.

+ نوشته شده در  85/03/07ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

 

             گذری بر جا معه و مردم

 

 

افشا گری از انتخابات

 

در انجمن جامعه شناسی تهران مرکز

 

امروز دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز روزفراموش نشدنیی را به خود دید امروز شاهد این ماجرا بودیم که در حضور دانشجویان چگونه در یک انجمن دانشجوی بی عدالتی حکم فرما بود امروز شاهد بودیم که در مجتمع ولی عصر(عج) چگونه اسامی کاندیداها از میان آرا بیرون اورده شد باور کنبد در یک انجمن دانشجوی که فقط هدفش کار علمی و فرهنگی است  می شود تقلب کرد

اولین رسوای بزرگ این بود که مجری برنامه  هنگامی که داشت اسامی کاندیداهای انجمن را قرائت می کرد  به ذهنش رسید که می تواند همان جا در لیست  دست ببرد و نام خود را به لیست کاندیداها اضافه کند او نمی دانست که زمان کاندیداتوری به اتمام رسید او فکر می کرد که حالا که مجری مراسم هستم می توانم در انتخاب هم شرکت کنم

جالب تر این بود که او دست بردار نبود چندین بار از همان بالا و پشت آن میکروفن که به امانت به او داده شده بود نام خود را تکرار کرد و از آن میکروفن برای تبیغات خود استفاده کرد

رسوای دوم

دکتر تنهای رییس انجمن حتی اجازه نداد که کا ندیدا ها حتی به مدت 30 ثانیه صحبت کند وبرنامه های خودشان را ارئه کند شما تا به حال چنین چیزی را شاهد بودید کا ندید ای که برنامه ارئه ندهد پس معیار انتخاب چگونه می تواند باشد دکتر تنهای تنها اجازه ای که داد این بود که کاندیداها فقط اسم خودشان اعلام کند شاید معیار انتخاب در این انتخابات اسم افراد و قیافه افراد بود ؟؟

 

 

Image hosting by TinyPic

                                                               دکتر تنهای ریس انجمن جامعه شناسی

 

ولی ما جرا به اینجا ختم نشد اخرین کاندیدای که  بالا رفت تا اسم خود را اعلام کند فرصت را غنیمت شمرد وچند دقیقه هم صحبت کرد و شروع به تبلیغات کرد جالب این بود که هئیت محترم رئیسه جلسه ودکتر تنهای بازهم سکوت کردن  و گذاشتن که فرد مذکور صحبت کند

اما در این میان کار یکی از کاندید ا ها به نام حسام مقدس زاده  قابل ستایش بود او قتی که دید چنین فضای حکم فرما است  در هنگام معرفی خود چنین گفت سالی که نکوست از بهارش پیداست و اعلام انصراف کرد

با حرکت این کاندیدا جو حاکم شکست و جو سالن شلوغ شد

جالب تر این بود که تعرفه های رای گیری بیشتر از افراد سالن بود وهر کسی چند تعرفه داشت ولی بازهم هیت رئیسه کاری نکرد و به رای گیری ادامه داد

 

Image hosting by TinyPic

                                      دکتر پیشه ور رییس جلسه در حال جمع اوری آرا

 

و نکته قابل بحث اینجا است که وقتی خود من به عنوان یک کاندیدا به این روند اعتراض کردم دکتر تنهای گفت فعلا سکوت کن فضای جلسه رابه هم می زنی و وقتی به او گفتم حداقل بروید و با جسارت اسم مجری را که خودش خودش را کاندید کرده حذف کنید وبه او بگوید که انجمن قانون دارد بازهم دکتر تنهای گقت ابطال رای یک نفر که من هم می دانم اشتباه کرده موجب میشود که فضا به هم بخورد ومن هم باید این ماجرا رابه مرکز دانشگاه گزارش کنم  که موجبات خوشی ندارد شما این بار گذشت کنید من خودم شش ماه دیگر باز انتخابات برگزار می کنم

لازم به ذکر است اعضای انجمن طبق قانون هر دوسال به وسیله انتخابات مشخص می شوند نمیدانم دکتر چگونه می خواهد شش ماه دیگر انتخابات برگزار کند

نمیدانم چرا دکتر تنهای خیلی نگران بودن که فضای غیر سالم و غیر قانوی انتخابات بهم بخورد ؟

دیگر نمی خواهم بگویم که چه شد و چه گذشت فقط می خواهم بگویم که در یک انجمن ساده علمی هم چنین اتفاقاتی رخ میدهم ولی در اخر این را می خواهم بگویم وقتی که در یک انجمن علمی دانشگاهی که همه اعضای آن از فرهنگیان این خاک مقدس هستن چنین پیش می اید و چنین به قانونی حکم فرما می شود پس باید منتظر وقایع دیگر در جاهای دیگر هم باشم

نکته اخر اینکه مجری مراسم و آن کاندبدای آخر با رای قاطع انتخاب شدن

خدا به داد این انجمن جامعه شناسی برسد

+ نوشته شده در  85/03/04ساعت   توسط علیرضا مهاجران  | 

آشنایی با رشته مردم شناسی

 

Image hosting by TinyPic

یا راشد

صحبت اول

در رشته مردم شناسی واحدی داریم به نام مددکاری اجتماعی این درس یکی از دروس مورد علاقه من است  و من هم در این ترم خیلی بر روی این واحد درسی کار کردم  و تحقیقات فراونی انجام دادم الیته مددکاری درایران خیلی ضعیف است و بسیار بیمار بگذریم

صحبت دوم

چند روز پیش در اخبار امد که مسولان بهزیستی و شهرداری و نیروی انتظامی در طرحی  قصد دارند

متکدیان خیابانی را جمع اوری کند این طرح بسیار خوب بود در صورتی که عملی باشد ولی نباید فراموش کرد این طرح خالی از اشکال نیست که در اینده حتما به بررسی این طرح می پردازم اول بینم اصلا این متکدیان جمع اوری می شوند یا نه

صحبت سوم

چند روز پیش داشتم از مجتمع پایتخت به سمت میدان مادر ( میدان محسنی ) می امدم  وقتی داشتم از روی پل هوای اتوبان مدرس می گذشتم دیدم این زن وبچه روی پل نشسته اند من هم که در حال تحقیق در مدد کاری بودم سریعا دوربین عکسی یا همان صلاح خودم را از کوله پوشتی بیرون کشیدم می خواستم چند تا عکس بگیرم وبروم چند سوال از این مادر فرزند هم بپرسم ( اصلا نمیدام مادر فرزند بودن با نه فقط فرض را بر آن می گذاریم که بودن ) با اولین عکسی که گرفتم وبا اولین فلاشی که دوربین من زد این زن که ادم فکر می کرد بیمار باشد و توان بلند شدن نداشت یک مرتبه از جای خودش پرید و با هجومی غیر قابل توصیف به سمت من امد و از من با لهجی خواص پرسید چرا عکس می گیری من هم که قبلا توسط استادمان مطلع شده بودم که اغلب این متکدیان باند هستن و چند نفری هم مواظب شان هستن به سرعت پاسخ دادم که برای تحقیق است وبه سرعت دویدم واز پل امدم پاین در هنگامی که در حال دویدن بودم می شنیدم که ان زن داشت کسی را صدا می کرد

خدا خیلی رحم کرد البته من فقط فرصت فرار داشتم شاید دفعه دیگر فرصت فرار نداشته باشم

صحبت اخر

کمک به این متکدبان دورغین باعث  رشد آنها  در سطح شهر می شوند

 

خواهش من از شما

تو رو به خدا به این متکدیان کمک نکید

 

+ نوشته شده در  85/03/01ساعت   توسط علیرضا مهاجران  |